منهاج سراج

121

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و شهادة يافت ، او را بيعت كردند ، و راوى چنين ميگويد : كه القاهر باللّه با حرمهاء پدر و برادر استخفاف كرد ، و چوب بر سر مادر مقتدر مينهاد تا همه مالش بستد [ ( 1 ) ] و او را هلاك كرد ، و پس برادر خود المكتفى را چهار ميخ كرد و ميل كشيد . اول بروايتى آنست ، كه اتراك قومى بودند ، كه ايشان را ساجه [ ( 2 ) ] خواندندى ، بر امور خلافت استيلا يافته بودند ، خواست تا قاهر ايشان را ضبط كند سرخيل تركان كه او را سيماء مناطى گفتندى قصد او كرد با جماعت تركان ، قاهر را بگرفتند و ميل كشيدند . روز چهار شنبه ششم ماه جمادى الاولى سنه اثنتين و عشرين و ثلث مائه . و بعد از آن در جمادى الاولى سنه اثنتين و ثلثين برحمت پيوست ، و مدت خلافت او يك سال و شش ماه و هفت روز بود . و السلام . الراضى باللَّه ابو العباس محمد بن المقتدر . مادر او ام ولد بود ظلوم نام ، بيعت او همان روز بود كه قاهر را خلع كردند ، ولادت او در ماه رجب سنه سبع و تسعين [ ( 3 ) ] و مائتين بود ، و او بسى فاضل و اديب و شاعر و فصيح بود و نيكو سيرت و عادل و خصال حميده داشت ، نصر احمد سامانى را عهد و لواء فرستاد بر ممالك عجم و در عهد او وشمگير [ ( 4 ) ] طبرستانى با ما كان كاكى [ ( 5 ) ] خشم شد ، و ديلم را با خراسانيان [ ( 6 ) ] در ان حدود مصاف افتاد ، و ما كان كشته شد [ ( 7 ) ] و بجكم [ ( 8 ) ] كه حاجب ما كان بود ببغداد آمد ، ابن مقله وزير با تركان ضم شده بود ، بجكم

--> [ ( 1 ) ] اصل : الظاهر باللّه هرماج حرمهاى پدر را و برادر را استخفاف كرد چون بر سر مادر مقتدر مىنهادند تا همه الخ . عبارات متن از ( پ ) گرفته شد [ ( 2 ) ] اصل : ساخته . پ : رحنه . بقرار الكامل و ابن خلدون ( 3 - 393 ) ساجه فرقه از عساكر خلافت كه براى امتياز از عساكر به اين نام مسمى بودند . [ ( 3 ) ] اصل : تسع و سبعين ولى بقول ابن اثير و سيوطى 297 ه درست است [ ( 4 ) ] اصل : شمگير [ ( 5 ) ] كذا . الكامل : كالى [ ( 6 ) ] اين كلمات در اصل سياه شده و در ( پ ) هم مغشوش است و با تكليف چنين هم ميتوان خواند : ديلم را به آخر با بنى سامان در ان . . . [ ( 7 ) ] طورى كه مىآيد قتل ما كان در عصر المتقى است [ ( 8 ) ] اصل و پ : به حكم حاجب . . . گرديزى : به حكم . الكامل و غيره بجكم از غلامان ابى على العارض بود و نزد ما كان ابن كانى ديلمى رتبه وزارت داشت ( ج 8 - 133 ) درباره بجكم رجوع شود به تعليقات آخر كتاب .